اختلالات غذا خوردن و چاقی

0
1074

معرفی کلی

وجه مشخصه این اختلالات، آشفتگی قابل ملاحظه رفتار غذا خوردن می باشد. دو اختلال عمده غذا خوردن عبارتند از بی اشتهایی عصبی و پراشتهایی عصبی. چاقی نیز دراین قسمت مورد بررسی قرار می گیرد.

بی اشتهایی عصبی

تعریف

بیماری شدید و بالقوه کشنده ای است که با اختلال تصویر ذهنی از بدن(تن انگاره) و اِعمال محدودیتهای غذایی شدید بر خود مشخص می گردد و معمولاً به سوء تغذیه شدید منجر می شود. معمولاً بیماران با کاستن شدید از غذای مصرفی، شرکت در برنامه های ورزشی سفت و سخت، یا دوره های منظم شکمبارگی و سپس پاکسازی، وزن خود را از دست می دهند. میزان مرگ و میر این اختلال ۵ تا ۱۸% است.

دو نوع بی اشتهایی عصبی وجود دارد

نوع توأم با محدودیت غذایی (بدون شکمبارگی)و نوع شکمبارگی/ پاکسازی. د رنوعِ محدودیت غذایی، بیماران محدودیتهایی برای انتخاب غذا قائل می شوند، و تا حد امکان کمتر کالری مصرف می کنند، آنان اغلب رفتارهای وسواسی- جبری در رابطه با غذا دارند . افرادی که مبتلا به نوع شکمبارگی- پاکسازی هستند، ویژگیهای مشترک زیادی با مبتلایان به پرخوری عصبی( فاقد بی اشتهایی عصبی) دارند.

 

اعضای خانواده ی آنها ممکن است چاق بوده و خود آنها پیش از ابتلا به بیماری بی اشتهایی، سابقه وزن سنگین ترین داشته اند. شیوع این اختلال در تمام طول زندگی زنان ۰/۵ تا ۷/۳% است.و این اختلال معمولاً بین ۱۰ تا ۳۰ سالگی شروع می شود؛ غالباً با وقایع استرس زای زندگی همراه است. همچین نسبت ابتلای مردان به زنان ، ۱۰: ۱ تا ۲۰: ۱ است.

عواملی که در بروز بی اشتهایی عصبی نقش دارند

۱-عوامل زیست شناختی

میزان تطابق این اختلال در دوقلوهای تک تخمکی بیشتر از دو قلوهای دو تخمکی است. افزایش خانوادگی میزان بروز افسردگی، وابستگی به الکل ، و یا اختلالات غذا خوردن مشاهده شده است. شواهدی از افزایش میزان بروز بی اشتهایی عصبی در خواهرها وجود دارد.

۲-عوامل روان شناختی

به نظر می رسد که واکنشی به نیاز استقلال و عملکرد اجتماعی یا جنسی در دوران بلوغ باشد.

۳.عوامل اجتماعی

جامعه بر لاغری و ورزش تأکید می کند. بیمار ممکن است ارتباط نزدیک ولی نا آرامی با والدین خود داشته باشد.

اختلال هایی که ممکن است با بی اشتهایی عصبی اشتباه گرفته شود

۱. بیماریهای طبی و اختلالات مصرف مواد. شامل بیماریهای طبی که می توانند باعث کاهش وزن شوند(مثل سرطان، تومور مغزی، اختلالات گوارشی، سوء مصرف مواد).

۲. اختلال افسردگی. اشتهای این بیماران کاهش پیدا می کند؛ ولی بیماران مبتلا به بی اشتهایی عصبی ادعا می کنند که اشتهایشان طبیعی است و احساس گرسنگی می کنند( از بین رفتن اشتها فقط در مراحل انتهایی بیماری رخ می دهد). بیماران افسرده اشتغال ذهنی نسبت به محتوای کالری غذاها ندارند. ترس شدید از چاقی یا اختلال در تن انگاره وجود ندارد. ابتلای همزمان به افسردگی اساسی یا افسرده خویی در ۵۰% بیماران مبتلا به بی اشتهایی عصبی مشاهده می شود.

۳. اختلال جسمانی سازی (Somatization) . در این حالت کاهش وزن چندان شدید نیست؛ ترس بیمارگونه از افزایش وزن وجود ندارد؛ معمولاً آمنوره مشاهده نمی شود.

۴. اسکیزوفرنی: هذیان هایی نسبت به غذا دارند( مثلاً بیمار معتقد است غذایش مسموم شده است). این بیماران به ندرت ترس از چاق شدن داشته و پر تحرک نیستند.

۵. پرخوری عصبی. کاهش وزن بیمار به ندرت از ۱۵% بیشتر می شود. پرخوری عصبی در طی ۲ سال ابتدای شروع بی اشتهایی عصبی، در ۳۰ تا ۵۰% این بیماران رخ می دهد.

نکته ی بالینی

بیماران مبتلا به بی اشتهایی عصبی تجارب جنسی کمی داشته یا هیچ تجربه ی جنسی نداشته اند و عموماً میل جنسی کمی دارند؛ بیماران مبتلا به پرخوری( بولیمی) اغلب از نظر جنسی فعال بوده و میل جنسی طبیعی یا بالا دارند.

ویژگی ها برای بی اشتهایی عصبی

A. خودداری از حفظ وزن بدن در حد، یا بالاتر از حداقل وزن طبیعی متناسب با سن و قد(نظیر کاهش وزن به حدی که منجر به رسیدن وزن بدن به کمتر از ۸۵% میزان مورد انتظار شود، یا ناتوانی در افزایش وزن به میزان مورد انتظار در حین دوره رشد ، که سبب کاهش وزن بدن به کمتر از ۸۵% میزان مورد انتظار شود)
B. ترس عمیق از افزایش وزن یا چاق شدن، حتی اگر وزن بدن کمتر از حد معمول باشد.
C. اختلال در تجربه وزن یا شکل بدن تأثیر بیش از حد وزن یا شکل بدن بر ارزیابی خود ، یا انکار وخامت کم بودن مفرط وزن بدن.
D. آمنوره، در زنانی که منارک را تجربه کرده اند، یعنی فقدان حداقل سه چرخه قاعدگی منوالی، یک زن هنگامی مبتلا به آمنوره قلمداد می شود که چرخه های قاعدگی وی تنها پس از تجویز هورمونها (مثل استروژن) ایجاد شوند.

انواع خاص بی اشتهایی عصبی 

نوع توأم با محدودیت مصرف غذا

طی دوره جاری بی اشتهایی عصبی، فرد بطور منظم دچار رفتار شکم بارگی یا پاکسازی نشده است(یعنی استفراغ عمدی یا سوء مصرف مواد مسهل، مدر یا تنقیه)

نوع شکمبارگی/پاکسازی

طی دوره جاری بی اشتهایی عصبی. فرد بطور منظم رفتار شکمبارگی یا پاکسازی را از خود نشان داده است(یعنی استفراغ عمدی یا سوء مصرف مواد مسهل، مدر، یا تنقیه)
سیر بیماری بی اشتهایی عصبی

سیر بیماری بسیار متغیر است

بهبودی خود به خود بدون درمان، بهبودی بعد ازانواع درمانها، سیر پرنوسان با دوره های افزایش وزن و سپس عود، نزول تدریجی و در نهایت مرگ به علت عوارض گرسنگی. در یک مطالعه مشخص شد در نوع محدودیت غذایی احتمال بهبودی کمتراز نوع شکبارگی- پاکسازی است. حدود نیمی از بیماران مبتلا به بی اشتهایی عصبی، ظرف یک سال بعد از شروع بیماری، تعدادی از علایم پرخوری(بولیمی) را پیدا خواهند کرد.

درمان بی اشتهایی عصبی

۱-بستری در بیمارستان

اولین مسأله در درمان بی اشتهایی عصبی اصلاح سوء تغذیه است. بیمارانی که وزن آنها ۲۰% کمتر از وزن مورد انتظار است بهتر است بستری شوند و بیمارانی که ۳۰% پایین تر از وزن مورد انتظار هستند نیاز به ۶-۲ ماه بستری در بخشهای روانپزشکی دارند. برنامه های درمانی در بخش روانپزشکی عموماً ترکیبی از مدیریت رفتاری ، روان درمانی فردی، آموزش خانواده، خانواده درمانی، و در بسیاری از موارد، استفاده از داروهای روانگردان می باشن. برای پیشرفت درمان می بایستی بیماران با میل و رغبت در برنامه های درمانی شرکت کنند. پس از ترخیص بیمار از بیمارستان، معمولاً بالینگران باید مسایل مشخص شده در بیماران و خانواده ها را به صورت سرپایی پیگیری کنند.

۲-درمان روانشناختی

a. رفتار درمانی شناختی

اصول رفتار درمانی شناختی را هم در شرایط سرپایی و هم در شرایط بستری می توان به کار بست. رفتار درمانی برای القای افزایش وزن مؤثر است. به بیماران آموزش داده می شود که مصرف غذای خود، احساسات و هیجانها، رفتارهای شکمبارگی و پاکسازی و مشکلات خود در روابط بین فردی را پایش کنند. همچنین به آنان آموزش داده می شود افکار خوآیند (اتوماتیک) را شناسایی کرده و با باورهای هسته ای مقابله کنند(بازسازی شناختی) . بیماران یاد می گیرند چگونه در مورد مسایل مربوط به غذا و مسایل بین فردی خود اندیشیده و راهبردهایی را برای مدارا با آنها طرح ریزی کنند.

b. روان درمانی دینامیک

مقاومت بیماران ممکن است این نوع روان درمانی را با زحمت دشواری زیادی مواجه کند. بالینگران باید انعطاف پذیر بوده و در برابر گرایش بیماران به خنثی کردن هرگونه تلاش برای کمک به آنها صبور باشند. مرحله آغازین فرآیند روان درمانی باید معطوف به برقراری اتحاد درمانی باشد. از آنجا که بیماران علایم خود را محور اصلی یگانه بودن خود می دانند، درمانگران نباید اصرار و تلاش زیادی به دانستن نحوه ی تفکر و احساس بیمار ابراز می کنند، به بیمار نشان می دهند که برای استقلال رأی آنها احترام قائلند.

c. خانواده درمانی

در مورد تمام بیماران بی اشتهایی عصبی که با خانواده ی خود زندگی می کنند، باید تحلیل خانواده انجام گیرد. براساس این تحلیل، بالینگران می توانند در مورد نوع خانواده درمانی یا مشاوره ی لازم تصمیم بگیرند. در بعضی موارد خانواده درمانی امکان پذیر نیست، در این مواقع، ضمن روان درمانی فردی به مسایل موجود در روابط خانوادگی پرداخته می شود. اکثر بالینگران از روان درمانی فردی و نوعی از مشاوره ی خانوادگی استفاده می کنند.

این مطلب را به اشتراک بگذارید:

افزودن دیدگاه