کارل گوستاو یونگ؛ پدر علم روانشناسی نوین

0
1093

کارل گوستاو یونگ پدیده ی روانشناسی نوین در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد، یکی از روزهای سال ۱۸۷۵ در شهر کسویل سوییس متولد شد. کارل دارای خانواده ای کشیش مسلک بود، او بیشتر دوران کودکی خود را در گورستان کلیسا سپری کرد. یونگ دوازده ساله بود که مبتلا به صرع شد و تحصیلات اش دچار اخلال گردید اما با اراده ی قوی خود توانست سلامت اش را به دست آورد.

 

او دوران جوانی خود را با علاقه به فلسفه طی کرد و در دانشگاه بازل سوییس پزشکی می خواند، بعد از فوت پدر یونگ خانواده ی به حومه ی شهر بازل نقل مکان کردند. او در مدت کوتاهی به یک مرد قدبلند، خوش ‌صورت و ورزشکار شد علاوه بر این ها عشق زیاد او به دانستن راز و رمز زندگی جذابیت او را در بین هم کلاسی ها و همکاران اش داشت.

 

او بعد از مدتی تحصیل در رشته ی پزشکی به این نتیجه رسید که باید روانپزشکی را دنبال کند، این اتفاق بعد از عضویت ونگ به انجمن مناظرات دانشگاه افتاد جایی که. او در مباحثات عقلانی پیشرفت فوق‌العاده‌ای داشت و توانست در «تابش شهودی» به فکر تغییر رشته ی خود برسد. او در همین حین شروع به شرکت در جلسات احضار روح کرد، او توانست پایان نامه ی دکتری خود را نیز در سال ۱۹۰۲ در رابطه با همین موضوع ارائه کند.

 

در همین سال ها بود که علم روانشناسی با حضور تفکر شارکو و فروید در حال پیشرفت بود، بهترین موقعیت شغلی برای یونگ به عنوان یک کارآموز در سال ۱۹۰۰ پیش آمد او در بیمارستان بورگهولتزلی که زیر نظر دانشگاه زوریخ بود شروع به کسب تجربه نمود. یونگ نه سال در بورگهولتزلی در برنامه ای به اسم پیشگام تجربی روانشناسی تحت سرپرستی اوژن بلویلر رئیس بیمارستان فعالیت داشت، تحقیقات بلویلر حول مسئله اسکیزوفرنی بود.

 

یونگ برای دست یابی به نتایج بهتر با ابتکار خود از گالوانومتر برای اندازه ‌گیری حالات روانی از راه پاسخ‌های پوستی و غده‌های عرقی استفاده کرد، دستگاهی که امروزه برای بازجویی از آن استفاده می شود و به دروغ یاب معروف است.

 

در همین بین او تحقیقی بر روی آزمون ربط کلمات و تأثیر آن بر بیماران روانی و تبه‌کاران بود که توانست به نتایج خوبی هم دست یابد، این تلاش های او باعث شهرت اش و در سال ۱۹۰۵ به عنوان پزشک ارشد بورگهولتزلی و مدرس دانشکده طب در دانشگاه زوریخ منصوب شد.

 

یونگ در سال ۱۹۰۶ نتایج تمام تحلیل ها و تحقیقات خود را برای فروید فرستاد، در اولین دیدار بین یونگ و فروید موضوعات مختلفی رد و بدل شد و سیزده ساعت به طول انجامید، این علاقه ی دوطرفه موجب شد تا یونگ به چهره‌ای درخشان در تحقیقات فروید بدل شود. یونگ اولین رئیس انجمن بین‌المللی روانکاوی شد و ویراستار گزارش سالانه این انجمن که اولین نشریه روانکاوی به‌شمار می رود نیز بود.

 

در سفری به آمریکا فروید و یونگ خواب های یکدیگر را تحلیل می کردند اما فروید جزئیات مربوط به شرح حال شخصی اش را بازگو نمی کرد، فروید دو مرتبه در حین بحث با یونگ بیهوش شد و همین ها اختلاف نظر این دو بیش از پیش کرد، سخنرانی‌های یونگ در دانشگاه فورهام نیویورک در سال ۱۹۱۲ باعث شد تا همگان از این مشکلات آگاه شوند. یونگ با فروید موافق بود که هیستری و وسواس فکری نشانگر جابه‌جاسازی غیرعادی شور جنسی است اما عقیده داشت که حالات روان‌پریشی چون اسکیزوفرنی نمی‌تواند با اختلالات جنسی قابل توضیح باشد.

 

بحران های یونگ از سال ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۵ بود، جایی که او برای نظریه ی روانشناسی تحلیلی به کنکاو درون خود پرداخت و با آزمایش بر روی ناخوداگاه اش سعی داشت نشانه های روانشناختی جدیدی را کشف کند. او با این عمل توانست نظریه ی خود را در جهان معرفی کند و به عنوان یک بسط علمی به نظریات روانکاوی فروید در محافل حاضر شود.

 

بیشترین موفقیت او برای نوع نگاه اش به دست آمد زمانی که به پدیده های جهان هستی و اتفاقات از چشمی دیگر می نگریست و چراهایی برای آن ها می یافت. یونگ کسی بود که در قرن بیستم کیمیاگری را از لحاظ روانشناسی قابل لمس دانست، او رازهای کیمیاگری را شبیه به صورت های مثالی رویا می دانست.

این مطلب را به اشتراک بگذارید:

افزودن دیدگاه